(داره میاد بابا، دست به کمر داره نمیتونه چشم از علقمه برداره)2 (انگار غم دنیاش چندین برابر شد حس میکنم موهاش خیلی سفیدتر شد)2 اشکاشو هی پاک میکنه با آستین پیراهنش انگاری که روح بابا جدا شده از بدنش انگار نگاه به علقمه آتیش به هستش میزنه داره میاد ولی چرا دست روی دستش میزنه؟ تو آسمون خیمهها خورشید غصّه سر زده اصلاً چرا تنها رسید، چرا عمو نیومده؟ واویلتا، واویلتا.... بده بابا جونم، جواب حرفامو چرا نیاوردی عموی زیبامو؟ بغض تو چشمات از غمی خبر میده حرفت رو بابایی سکینه فهمیده الهی اشتباه باشه تصوّرم از گریههات این غصّهی برادرت نشسته توی چشات عمود خیمهشو نکش رقیّه گریه میکنه نگو عمو شهید شده سکینه گریه میکنه کاش میتونستی بیاریش هرجور شده سمت حرم تا بتونم نگاش کنم برای بار آخرم واویلتا، واویلتا.... (ای ساقی لب تشنگان ای جان جانانم، سقّای طفلانم)2 (داغت شکسته پشت من)2 ای راحت جانم، سقّای طفلانم (برخیز و بر در خیمه گرد یک جرعهی آبی)2 بهبه چه خوش خوابی (ترسم بمیرند از عطش)2 طفلان نالانم، سقّای طفلانم (ای ساقی لب تشنگان)2 ای جان جانانم، سقّای طفلانم (من بیبرادر چون کنم)2 با این سپاه دون بر دامن هامون (بینم تورا در ابر خون)2 ای ماه تابانم، سقّای طفلانم (خواهم برم در خیمهگه)2 ای گل تن پاکت، پیکر صدچاکت (ممکن نباشد یا اخا)2 محزون و نالانم، سقّای طفلانم