حال من زار شده، غرق گناهم چه کنم با دل غمزده و روی سیاهم چه کنم یا بگویید بیا یا که بگویید برو خستهام بس که در این شاید و اما ماندم کربلا پای پیاده چقدر میچسبد حسین (۴) دست من پایِ من را بسته به زنجیره گناه به زمین خوردم و ماندهی راهم چه کنم عمر من طی شد با غفلت و عصیان خطا مانده، حال با عمر تباه چه کنم میزنم جار که بیچاره و آوره شدم معصیت کردم در دلِ چاهم، چه کنم از حرم دورم و دلتنگم و محزون شدم تا که از در فراقت تو بکاهم چه کنم گریه کردم که دادم به جانم برسه سفر کربلا از تو نخواهم چه کنم حسین جان(۴)