تو گریه‌ی زهرایی، تو گریه‌ی بابایی

تو گریه‌ی زهرایی، تو گریه‌ی بابایی

[ ابوذر بیوکافی ]
تو گریه‌ی زهرایی، تو گریه‌ی بابایی
تو اشکِ پر از خونِ چشمای مجتبایی

تو گریه‌ی موسایی، تو گریه‌ی عیسایی
تو گریه‌ی ابراهیم و تموم انبیایی

اگه می‌شه پیشم گریه نکن عزیز دلم
اگه می‌شه تو رحم کن به چشم تَرِ زینبت

اگه می‌شه دیگه آه نکش تا دلم نشکنه
اگه می‌شه بازم دست بکش رو سر زینبت

درسته الان پیشمی همه جوونا دورمن
یه چند روز دیگه داداش دورم همه نامحرمن

وای حسین وای حسین...

تنم داره می‌لرزه، آخه کَس و کار من
تو گفتی جدا می‌شیم از هم تو این صحرا

پناه همه عالَم، ببین پُره دلشورم
برا چی می‌خونی زیر لب اِنّا لِله

خدا کنه نبینن گلای تو فصل خزون
خدا کنه جدایی نیفته حسین بینمون

خدا می‌دونه دلشوره دارم تو این سرزمین
خوا کنه تو این دشت نبینی تو داغ جوون

خدا نیاره روزی که جدا بشیم از هم حسین
منو اسیری می‌بَرَن لشکری نامحرم حسین

وای حسین وای حسین...

نظرات