تویی دریای بی پهنای خلقت

تویی دریای بی پهنای خلقت

[ حاج حسین سازور ]
بابایی به هم خورده وضعم
پریشونم و سوخته موهام

منو مسخره کردنم 
بس که کهنه‌ست لباسام

منو میزدند بی بهونه بابا
روی صورتم رَد خونه بابا

تو این مدتی که نبودی میخوردم 
به جای غذا تازیونه بابایی، بابایی

بابایی فضای خرابه برای رقیه‌ات عذابه
یه گوشه زمینگیرم و گریه‌هام بی جوابه، واویلا

بابایی تموم تنم زخمیه زیر چشمام کبوده
اینا یادگاری از اون کوچه‌های یهوده، واویلا

شکستند تو بازار سَرم رو بابایی
لگد می‌زدند پیکرم رو بابایی

همونی که گوشگوارم و کند با خنده می‌گفت
کشید از سَرم معجرم رو بابایی
****
زِ خانه ها بوی طعام می‌آید
ولی به جان تو بابا گرسنه خوابیدم

ای حـــسـین 

حـــســین

نظرات