تا به دنیا آمدی، دنیا دلیلش را شناخت از خودش دنیا به دست آورد یک دنیا شناخت چون تسلط داشت هی چرخید دورت روز و شب گر تورا نشناخت دنیا، ماه از بالا شناخت آسمان نشناخت سر از پا و رویِ خاک ریخت خاک اما زیرِ پات افتاد و سر از پا شناخت سجده بر نامت اگر واجب شود، بیربط نیست شیعه در واقع خدا را نیز با زهرا شناخت قَدر میدانم، مُحِبَش هستم اما بیگمان قَدرِ زهرا را در این عالم فقط مولا شناخت چه سماعیست که امشب شَعَف اندر شَعَفَم خلق دیوانه شد از حقحق و هوهویِ دَفَم بعدِ عمری که غُبارِ سَرِ راهش بودم در مبارک سحری دامنش آمد به کَفَم دلِ من، یک صدفِ خالیِ بیگوهر بود علی انداخت شبی دُرِ نجف در صدفم از نهنگانِ حوادث چه هراسی دارم من که از روزِ اَزَل ماهیِ بَحرُالنَجَفَم همهیِ عالم اگر دشمنِ مولا باشد به خداوند قسم، با همه عالم طرفم همین که کج شده از راهِ راست هرجا، خط به رویِ چهرهیِ حیدر شده است پیدا، خط شبیهِ خطکشیِ جاده، پُشتِ پایِ علی درست کرده ردِ خون به خاکِ صحرا، خط کسی نبوده حریفِ علی که بر زرهاش در اوج جنگ نیفتاده است حتیٰ خط و جنگ تا که گره خورد ذوالفَقارِ علی برایِ پیشروی باز کرده صدها خط میان ما و مُحِبانِ قاتلِ زهرا کشیده با سَرِ انگشتِ خویش مولا، خط بساطِ جنگ شده با زورِ حیدر جمع که بینِ معرکه شد خاطرِ پیمبر جمع و از علی متعجب شده است عزراییل همین که حاصلِ پیکار را زد آخر جمع چنان شکسته شده دربِ قلعه که هرگز نمیشود همهیِ تکههاش دیگر جمع برایِ درکِ حقیقت ملائکه هستند زمانِ خطبهیِ مولا به پایِ منبر جمع به قَدرِ خاکِ عبایِ علی نمیارزند خلیفه و اطرافیانشان سر جمع