بهت نگفتم چرا رو گرفتم به غیرتت برنخوره عزیزم از رو لباسم منو غسل بدیا پیکرم از زخم پره عزیزم مرگمو خواستم با دل شکسته خدا همین حاجتو زود بهم داد النگوهامو به فقیرا دادم غلاف یه دستبند کبود بهم داد وصیّتای فاطمه زیاد نیست خبر دارم آخه دل تو خونه تابوتمو یکم هلال درست کن کسی نبینه قامتم کمونه دستای من بالا نمیاد امروز مشکل دست منو حل کن علی دلش برای بَغَلام تنگ شده دخترمو به جام بغل کن علی من برم به آسمون برم به دریا چی بگم رفته بودیم فدک و بگیریم امّا چی بگم کوه اگه بشنوه حرفمو کمر خم میکنه حالا من چکار کنم برم به بابا چی بگم امانتدار خوبی برای بابا نبودم کاش خود بابا میرفت کاش من اونجا نبودم تا خود خونه نگاهمو ازش میدزدیدم کاشکی من حسن بچّهی زهرا نبودم