نظرات
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد

بدونید آقام تاج سر و من خاکِ پاشم ایشالا یه همچین شبی رو سامرا باشم از نور آقامه، که دل غرق نوره باز دنیا چراغونه، از فیض حضوره بازم تو دلم چه شوری به پاست من اینجا هستم و دل توی سامراست دلدار و دلبری، مولا یا عسکری ببینید گلِ خنده رو تو لحظهی شادی به روی لبِ پُر شَعَفِ حضرت هادی تا امشب دخیلش باز دستای من شد باز نقش دل من، یا مولا حسن شد به عشقش بازم دلم مبتلاست من اینجا هستم و دل توی سامراست دلدار و دلبری، مولا یا عسکری یه عمره، که تو دستای پر مهرش اسیرم نشستم، که از دست آقام عیدی بگیرم هرلحظه دل من، شد بیتابِ آقا هم محتاج عشقه، هم محتاج آقا بازم دامنش، تو دستای ماست من اینجا هستم و دل توی سامراست دلدار و دلبری، مولا یا عسکری میخونم به عشقِ عاشقی که حالا نیستش به عشق همون سیدی که بین ما نیستش شد عمری اسیر و دل، بیتابِ زهرا تودنیا یهعمری شد مجنون مولا بدونن همه که زهراییم منم مثل سید حسین تَبَرائیم تا روز مَحشرم ، مجنون حیدرم علی ، علی ، علی ، علی
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد