اشکهام جاریه یکی بگه که این چطور مهمونداریه توی طَبق آوردنت این چه کاریه بابا ببخش، نمیتونم سرتو بغل بگیرم بابا ببخش، یه زمانی اومدی دارم میمیرم با سر اومدی بعد یه ماه به دیدنِ دختر اومدی منو دیدی زیارت مادر اومدی بابا ببین، مثل مادرت دارم کبود میمیرم بابا ببین، مثل مادر تو خیلی زود میمیرم از دردام بگم میخوام برات یه ذرّه از زخم پام بگم طاقت داری از آتیش تو موهام بگم؟ بابا حسین، همهی قشنگیمو ازم گرفتن بابا حسین، هرچی داشتیم تو همون حرم گرفتن کعب نِی زدن نفس نفس نفس زدم منو پیدرپی زدن تشنه بودم ولی اونا باهم مِی زدن بابا حسین، زیر مشت و لگدها دووم آوردم بابا حسین، با سیلی دندونی که افتادو خوردم **** روی پا آمدهای دیدن دختر مثلا تو بیا باش پسر، من به تو مادر مثلا مثل شبهای مدینه تو زِ مسجد برگرد منتظر باش که من باز کنم در مثلا فکر کن موی سرم شانه شده سوخته نیست نزده هیچ کسی دست به معجر مثلا من زبانم به دهانت نَهم از سوز عطش تشنهتر از منی و من علیاکبر مثلا بکَنم روی زمین با کف دستم قبری تو مرا دفن کنی من علیاصغر مثلا دست داری مثلا غسل بده جسم مرا عمّه اسماء، مثلا من تنِ مادر مثلا تو رسیدی به رخ نیلی و بازوی کبود دستبردار زِ غسلم بشو حیدر مثلا میشوم من تن بیسر به زمین میافتم همچو بسمل بزنم جای تو پرپر مثلا مثلا خوابم و تو راهیِ میدان هستی به رخم بوسه بزن بوسهی آخر مثلا **** با سر افتادم زمین انقدَر رم کرد ناقه آخر افتادم زمین دستهایم بسته بود سعی کردم تا نیفتم بدتر افتادم زمین درد من اینها نبود درد من این بود که بیمعجر افتادم زمین پهلویم آتش گرفت راستی بابا شبیه مادر افتادم زمین بشکند دستش پدر یک اشاره کرد سمت خواهر افتادم زمین چند دندانم شکست تا که چشمم خورد بر چوب تر افتادم زمین (آنقدر ضعف به پیکر دارم نتوانم سر تو بردارم)