از سفر برگشتی

از سفر برگشتی

[ مهدی رعنایی ]
از سفر برگشتی
قربونت برم چرا تو تشت زر برگشتی
نامرتبم ببخش چه بی‌خبر برگشتی 
بدنت رو جا گذاشتی و با سر برگشتی

اگه دستامو گرفتم رو لب
آخه دندونی نمونده واسم 
ندیده حتی عمو عباسم
بین ما دو تا بمونه لطفا 

سر زده اومدی و از ذوقم 
کاش که گوشواره‌ای بود می‌‌نداختم
راستش اولش تو رو نشناختم
بین ما دو تا بمونه لطفا 

لباست پاره لباسم پاره 
الان گوشوارم کدوم بازاره؟ 
لبات پر خونه لبام پر خونه 
روی مشت زجر جای دندونه 

بابا بابا بابا آی بدنم 
بابا بابا بابا آی زدنم

منو بیشتر می‌زد 
زجر بی‌حیا منو با پشتِ خنجر می‌زد
تا می‌گفتم که یواش‌تر منو بیشتر می‌زد 
با سر بریده‌ی تو به ماها سر می‌زد
 
حال و رزوم دیگه تعریفی نیست 
کار من چیزی به‌جز هق‌هق نیست 
دخترت دیگه رقیه‌ی سابق نیست 
حق داری اگه منو نشناسی
بگو دستات چرا پس همرات نیست؟ 

بعد چند روزی منو ناز کنی 
موهای سوختمو باز کنی 
حق داری اگه منو نشناسی

تا که می‌گفتم بابامو می‌خوام 
با پشت دستش می‌زد رو لب‌هام 

منو از بس زد خودش شد خسته 
رو گونم جای هزارتا دسته
 
بابا بابا بابا آی بدنم 
بابا بابا بابا آی زدنم

نظرات