غرق به خون شد بدن

غرق به خون شد بدن

[ محمدعلی قاسمی (خادم) ]
غرق به خون شد بدن ، عموی نازنین من
اُحد  به هم ریخته از ، ناله‌ی آتشین من

چه جور این خبر رو به عمه بگویم
که شده مُثله تن پاک عمویم
پشت سر ضجه و ناله‌ی  صفیه
بدن پاره‌ی حمزه پیش رویم

خواهر رسید ... واویلتاه
واحمزتاه ... واحمزتاه

ورق ورق شد این کتاب ، غرقه به خون شداین جسد
چگونه برخیزم اگه ، علی به دادم نرسد

باورم نمیشه می کنم نظاره
می بینم تن عمومو پاره پاره
همه بهرشهدا عزا گرفتن
عمویم حمزه ، گریه کن نداره

پشتم شکست ... واغربتاه
واحمزتاه ... واحمزتاه

مصیبت حمزه کجا ، روضه‌ی کربلا کجا
صحرای احد کجا ، گودی قتلگا کجا

آقامون پا زمین می کشید از درد
شمر اومد تو مقتل و فاطمه غش کرد
با صدای بی رمق با گریه می گفت
خواهرم به جان من به خیمه برگرد

خواهر بگو ... تا خیمه گاه
واحمزتاه ... واحمزتاه

منبع:کانال متن روضه مجمع الذاکرین

نظرات