
تو چشماش بارونه این رازش پنهونه سپید شده موهاش از کوچه دلخونه ای کاش که چشاشو میبست دید مادرشو که نشست سیلی و دیوار و کوچه دید گوشوارهها که شکست نشست کنار مادرش خاک چادرش رو تکوند از بعد این ماجراها حسن دیگه زنده نبود چهل ساله میسوزه که چرا نشد کاری کنه؟ قدش نرسید تو کوچه مادرشو یاری کنه حسن ...وای صلی الله علیک کریم آل الله امام ثارالله ***** صاحب کرم حسن شاه محترم حسن زندگی من حسین سایهی سرم حسن همهی عشق و باورمی سفره داری تو با کرمی توی قلبم ایوون طلاته کی میگه آقا بیحرمی ای مقتدا حسن اسمت دوا حسن روحی فدا حسن ای جانم حسن جانانم حسن