
ای به غربت گشته مسموم از ره بی یاوری کشته راه خدا و زادهی پیغمبری یا امام عسگری یا امام عسگری ای که از عباسیان ظلم و جنایات دیدهای صدمه ها در نشر قرآن و ولایت دیدهای در جوانی درد و رنج بی نهایت دیدهای کنج زندان کرده ای بر خلق عالم رهبری یا امام عسگری یا امام عسگری ای که در سن جوانی مثل گل پرپر شدی کشته ی راه خدا و دین پیغمبر شدی با وجود شیعیان بی یاور و بی یاور شدی بر سرت آمد بلاها با تمام سروری یا امام عسگری یا امام عسگری ای سراپا روح قرآن ای وجودت جان پاک آخر از زهر جفا گردیده قلبت چاک چاک پیکر نورانیت شد در جوانی زیر خاک ای جمالت مصطفایی ای جلالت حیدری یا امام عسگری یا امام عسگری مثل اجدادت شدی مسموم از زهر جفا شد عزادار تو زهرا و علی و مصطفی شهر «سُرِ مَن رَای» در ماتمت شد کربلا مهدیت پوشیده بر تن جامهی نیلوفری یا امام عسگری یا امام عسگری گرچه دیدی روز و شب بیداد از خصم شریر دیدهای در عمر خود تبعید و زندان ناگزیر خواهرت دیگر نشد در بین دشمن ها اسیر مثل زینب در مصیبت کس ندیده خواهری یا امام عسگری یا امام عسگری غلامرضا سازگار منبع:موسسه ادبیات آیینی بیپلاک