یک چمدون غم سفر دارم

یک چمدون غم سفر دارم

[ محسن عراقی ]
یک چمدون غمِ سفر دارم 
پیرهنمو پیشِ تو می‌ذارم

پیرهنی که کبودیمو پوشوند
پیرهنی که روضه‌یِ خونی خوند 

راه رفتنِ من مثلِ قبلنا نیس
خونه پُر شده از اشکِ چشمِ من، خیس
گریه می‌کنم، همسایه‌ها میگن هیس

میرم، با این که بچه‌ها آروم ندارن
میرم، که همسایه‌ها راحت بخوابن 

مادر مادر، مادر مادر ...

نظرات