اگر دردمندی، اگر بیقراری اگر سر به زیری، اگر شرمساری اگر غصه خوردی، اگر پر غباری چرا ناامیدی؟ ابالفضل داری بده دست خود را، برو با ابلفضل بزن روی سینه، بگو یا ابلفضل خوشا این کرامت، خوشا این گدایی نمیپرسد از تو که هستی کجایی؟ به یمن ابالفضل، در کربلایی خیال تو راحت، که حاجتروایی همه بامرامان، اسیر مرامش همه نامداران، گرفتار نامش حسین است امامش، فدای امامش غلامم، غلام غلام غلامش ابالفضل لنگر، حسین است کشتی به قول رفیقان، ابالفضل مَشتی ابالفضل، سقای طفلان حسین... هر که گیرد از ابوفاضل در این دنیا کمک گر بخواهد، میرساند اهل عقبی را کمک دست بر دامان آقایی شدم امروز که دستهایش انبیا را میدهد فردا کمک باب حاجات تمام ارمنیها، علقمهاست هر گرفتاری به هر دینی، گرفت آنجا کمک بی دست کربلا، دست مرا بگیر ابالفضل... بیشه از سِیطرهی شیر، به هم ریخته بود لشکر از غیرت شمشیر، به هم ریخته بود چشمهای غضبآلود، نفس میگیرد دشت از ضرب نفسگیر، به هم ریخته بود مثل این بود، زمینلرزه به شام افتاده کوفه با نعرهی تکبیر، به هم ریخته بود یک سوار آمده بود و همه رم میکردند دشمن از صاعقهی تیر، به هم ریخته بود مرتضی بود حسن بود ولی لبتشنه کربلا با دو سه تصویر، به هم ریخته بود آب بر دامن او چنگ زد و گفت بنوش آب از غصهی تقدیر، به هم ریخته بود دست در آب فرو برد، فرات آتش شد آب از سوز لب آب حیات، آتش شد تا قیامت خجل ز لبهایت خنکیهای آب دریا شد جای تو امنه رو شونم، ای مشک تو تمومه آبرومی تو نباید یه لحظه بیاری ای مشک مثل بغض تو گلومی باید برسی به خیمهها، قولتو دادم باید برسی به خیمهها، حتی من افتادم هر چی که شد فقط بمون، تا آخرش پیشم تو سفارش سکینهای، خودم فدات میشم نکنه خسته شی ببُری، چه کنم اگه تیر بخوری؟ ای مشک تو لااقل وفاداری کن من دست ندارم، تو ابروداری کن من وعدهی آب تو، به اصغر دادم یک جرعه برای او، نگهداری کن حسین... بیا برگرد خیمه، ای کس و کارم منو تنها نگذار، ای علمدارم غیرتیا کجایید مصیبت، آه آغاز شده تازه بعد عباس همه دیدن انگار،راه خیمه باز بازه اهل خیمه غرق اضطرار، چشما همه خیسه از اینجا به بعد روضهها، حرف نوامیسه اینکه نزدیک خیمه شده، گرمای آتیشه وقتی که بیان توی حرم، میدونی چی میشه میزنن آره دونه دونه، یه جوری که جاشم بمونه