ناگهان قلب حرم وا شد یک مرد جوان مثل تیری که رها میشود از دست کمان خسته از ماندن و آماده رفتن شده بود بعد یک عمر، رها از قفس تن شده بود مست از کام پدر بود و لبش سوخته بود (۲) مست میآمد و رخساره برافروخته بود رو به رو از همه دل کنده به او دل بسته وطنش دست یدالله حمایل بسته آمد آمد به تماشا بکشد دیدن را معنی جملهی در پوست نگنجیدن را بیامان دور خدا مرد جوان میچرخید زیر پایش همه کون و مکان میچرخید بارها از دل شب یک تنه بیرون آمد رفت از میسره از میمنه بیرون آمد ان طرف محو تماشای علی حضرت ماه گفت لا حول و لا قوه الّا بالله مست از کام پدر زاده لیلا مجنون به تماشای جنونش همه دنیا مجنون (آه در مثنویام آینه حیرتزده است در بین خدا واژه به مجد آمده است) (۲) رفتی از خویش که از خویش به وحدت برسی پسرم! چند قدم مانده به بعثت برسی نفس نیزه و شمشیر و سپر بند آمد به تماشای نبرد تو خداوند آمد با همان که قرآن خدا جان من است آیه در آیه رجزهای تو قرآن من است علی جان! ناگهان گرد و غبار خطر آرام نشست دیدمت خرم و خندان قدح باده به دست آب آیینه در آیینه عجب تصویری داری از دست خودت جام بلا میگیری