مبروک یا امُّالبنین، هلهله مبروک ... طَلَعَ البَدر، کَشَفَ العشق، ظَهَرَ النور زن های عراقی از نزدیک و از دور اومدن توی صحن، تو این شب مسرور رو به روی ایوون، محضر اباالفضل واسه عرض تبریک به مادر اباالفضل پسرامون به فدای پسر امُّالبنین، أسعَدَالله أیّامَها رزق عالمو میده یکنفر امُّالبنین، أسعَدَالله أیّامَها شب قدر مهمه وقتی تقدیر و مینويسن، أسعَدَالله أیّامَها برای خود خدا هم نظر امُّالبنین، أسعَدَالله أیّامَها مبروک یا امُّالبنین، هلهله مبروک ... مبروک یا اباالحسن، هلهله مبروک ... جاءَ مَولود، جاءَ میلاد، عیدُ الاعیاد از کوت و سماوه، از بصره و بغداد واسه عرض تبریک تو این شب میلاد بادیه نشینها، هر کس که دخیله میرن نجف با شیخای قبیله پسر اباالحسن میشه یَلِ جنگ عرب، أسعَدَالله أیّامَهو سبزِ سبزِ سبز میشه بخت کم رنگ عرب، أسعَدَالله أیّامَهو اعتقادات عراقیا به عبّاسو ببین، أسعَدَالله أیّامَهو ابوفاضل اومده عوض شِه فرهنگ عرب، أسعَدَالله أیّامَهو مبروک یا اباالحسن، هلهله مبروک ...