عبای روی دوشم، برات کفن شد عزیز لیلا شباهتی نداره تن تو با اون، جوون رعنا دیدم که از روی اسب، داره میریزه تنت رو خاکا باید کفن بیارم برا تو قد تموم صحرا رشید بودی و حالا، نموند ازت که چیزی خدا خدا میکردم، که از عبا نریزی چه زحمتی کشیدم، تا این که قد کشیدی پاشو عزیز جونم، چرا جواب نمیدی چشم من تار شده یا که تو کوچک شدهای علیاکبر، علیاصغر شدهای در نظرم خبرش پخش شده، پخش شدی روی زمین خبرش پخش شده، ریختهای دور و برم بغلت میکنم و از بغلم میریزی آه بابا، چه کنم با تو و این دردسرم با چنین ریخت و پاشی که شدی، ممکن نیست که تو را یک نفری، تا دم خیمه ببرم