شامیان غربت ما را همه جا جار زدند خنده بر بی کسی عترت اطهار زدند پای رأس شهدا هلهله بر پا کردند تازیانه به یتیمان گرفتار زدند چقدر دور و بر محمل ما رقصیدند ساز با نالهی طفلان عزادار زدند شاخهی گل که نکردند نثار مهمان سنگها بر سر ما، از در و دیوار زدند خوبی سنگ همین است، نمیسوزاند آتش از بام به فرق من بیمار زدند بی جهت نیست میافتد سر عباس از نی عمهام را جلوی چشم علمدار زدند این اولین باره، زنی اسیر میشه تو آلُ الله این اولین باره، مخدرات معذبن تو راه رو نیزه سنگ میخوره، سر ذبیح عطشان عمههامو میبینم، رو ناقههای عریان بیشتر از اشک تو مسیر، میریزه از تنم جان من بیمار و عمه خسته رفتیم بازار، دست بسته وای از بازار، وای از انزار ما رو دادند چشمای آزار روا بوَد که بر این غم هزار سال گریست