ساغرم شکسته ای ساقی بین این بیابان در خاک غم نشسته منم با قامت شکسته منم ای تکیهگاهم عباس میسوزم از نگاه حرم بعد از تو ای پناه حرم من بیپناهم عباس دو دست تو بر خاکو میزنم گریبان چاکو خون ز دیده میبارم ساقی بیا و برخیز از جا در هجوم خیل اعداء جز تو من که را دارم ساقی؟ ساغرم شکسته ای ساقی رفتهام ز دست ای ساقی لشکرم ز هم پاشیده حلقِ اصغرم خشکیده این عمّی العباس این زن و بچه سایهی سر میخوان این عمّی العباس بگو که خواهرات معجر میخوان تو خیالم رو شونهاش تاب میخورم فقط از دست عموم آب میخورم اما دستاش رو تو صحرا جا گذاشت یه نفر رو تنش انگار پا گذاشت