نظرات
0هنوز نظری ثبت نشده

دو تا کاسه اشک همراه دو تا چشم تر آوردم آهی از دل خونم بجای یاور آوردم مبارک باد غمهایم غمی از پیش میآید به تبریک غم قبلی، بلای دیگر آورده و من که باز هم زل میزنم سقف اتاقم را و این چشمی که بیدار است شورش را درآورده اگر تنهایی آدم بود قطعاً شکل من میشد چه بازیها که این دنیا سر این مضطر آورده من آن روز مبادایم، که اصلاً هم نمیآیم منم آمال محضی که نگردیده برآورده ***** قرار گذاشتیم منو رباب برا تو آب کنار گذاشتیم شلوغه گودال رقیه ظرف آبشو میبره گودال عالمو بیقرار کنم، خیمههاتو چیکار کنم خودم پناه عالمم، کدوم طرف فرار کنم ***** در وسط کوچه تو را میزدند کاش بجای تو مرا میزدند
هنوز نظری ثبت نشده