خواهم که بلندت کنم اما نمی‌شود

خواهم که بلندت کنم اما نمی‌شود

[ پیام کیانی ]
خواهم که بلندت کنم امّا نمی‌شود 

فرق شکسته مثل مولا شد 
سینه شکسته مثل زهرا شد 
بگم خلاصه ارباً اربا شد

عصای پیریم آرزو کردم تا که بگیری دست باباتو
کشته باباتو ابروی پارَت نکش رو خاکا پاشنه‌ی پاتو 

عمه رسیده کمک آورده 
بیا به خیمه بریم بابا 
پاشو بریم تا با مرهم اشک 
زخم سرت رو عمه ببنده

ای لبت خشک تر از ساحل دریا پسرم 
خجلم از تو نشد آب مُحیا پسرم 
دیدی آخر همه زانو زدنم را دیدند 
کمکم کن من افتاده زِ پا رو پسرم
مثل تسبیح تنت یکصد و یک دانه شده 
با تنت ذکر گرفتم که خدایا پسرم 

سایه‌ی خواهر من را زن همسایه ندید 
عمه‌ات خسته شد از بس که نگاهش کردند 

خیز و از جا آبرویم را ببر
عمه را از بین نامحرم ببر 

ریز ریزی تو ولی عزیزی تو 
چه کنم از عبا نریزی تو 

حسین.....

نظرات