خنده رفته، رسیده ناله صورتم، باغ رنگ لاله دشمنت شد اسیر اشکم این منم، حیدر سهساله نگاه نکن بیتابم؛ نگاه نکن گریونم به جان عمّه تا صبح، منتظرت میمونم میباره چشمام آروم آروم شدم از دیدن تو محروم کاش بازم خوابتو ببینم اگه بگذاره درد پهلوم از قافله جا موندم؛ توو صحراها خوابیدم وقتی رسیدن، داشتم خواب تو رو میدیدم غصّه دارم، دلم شکسته گرد پیری به رووم نشسته پابهپای همه بزرگا اومدم با پاهای خسته ما رو زدن هرجا که اسم علمدار اومد با عمّه از حال رفتیم تا اسم بازار اومد