تفسیر عشق، درس الفبای کربلاست لب تشنه، خضر در پی صحرای کربلاست باز این چه شورش است که درخلق عالم است نیل فرات تشنه موسای کربلاست عیسی به عرش رفت ولی روضه خواند و گفت عریان به روی خاک، مسیحای کربلاست باید علی شود زکریای کربلا وقتی که روی نی سر یحیای کربلاست بعد از گذشت این همه سال از شهادتش خلقت هنوز مات معمّای کربلاست کشتی شکست خوردهی طوفان کربلا در خاک و خون فتاده به میدان کربلا بودند دیو و دد همه سیراب میمکید خاتم ز قحط آب سلیمان کربلا از آب هم مضایقه کردند کوفیان خوش داشتند حرمت مهمان کربلا ****** چشم بر هم بزنی در دل صحرا مانده چشم برهم بزنی شمر برش گردانده چشم بر هم بزنی پیرهنش پاره شد چشم بر هم بزنی رقیه آواره شده چشم بر هم نزده پیرهنش غارت شد ***** لباس کهنه بپوشید زیر پیرهنش مگر که بر نکشد خصم بد منش ز تنش لباس کهنه چه حاجت که زیر سم ستور تنی نماند که پوشند جامه یا کفنش