
به همین مقصد و هدف سوگند به شهنشاه لوکَشف سوگند به غدیریهی نجف سوگند دست بالای دست حیدر نیست حیدر حیدر... روشنیِ دل از نورِ نجف زد به سر من شور نجف مِیخونهی ما شهرِ نجفه دارم هوس انگور نجف مِی مِی بده ساقی مستِ مستم امشب درِ مِیخونه نشستم بَهبَه بنازم به شیر خندق حق حق، علیٌ حق معَ الحق حیدر، حیدر... ماه در عرش اعلا میرفت حق به دنبال مولا میرفت دست حیدر به بالا میرفت دست بالای دست حیدر نیست گرمه به خدا تا پشتِ علی هفت آسمونه تو مشت علی زمین و زمان میچرخه فقط با اشارهی انگشتِ علی دل دل، یه دل دارم مستِ مولا سر سر، سرِ دارم مستِ مولا تو تو، تو هستی مولای مطلق حق حق، علیٌ حق معَ الحق...