به دردسر افتاده توی خطر افتاده ناموس حیدر زیر پای چهل نفر افتاده بین گذر افتاده به زیر در افتاده یه گوشه مادرو یه گوشه هم پسر افتاده واسهی کشتنش دومی عزمشو جزم کرد بین اون دیوار و در مادر ما رو هضم کرد به غیر یک شبح چیزی نموند ازش به زیر دست و پا فاطمه کرده غش لگد که بر در خورده به پشت در سر خورده در که شکسته شده به صورت مادر خورده آتیش به معجر خورده به مرتضی برخورده که همسرش کتک جلو یه لشگر خورده آه، چادرش از هرم آتیش روی سرش چسبید آه، فاطمه گریه کرد امّا مغیره میخندید صورت فاطمه پر از ورم شده انگاری محسن از فاطمه کم شده چه وضع نامطلوبی، چه خونهی آشوبی بی حیا پاتو چرا رو فاطمه میکوبی تو این شرایط مادر میگفت چیزیم نیست حیدر فدا سرت عزیز من خداروشکر تو خوبی آه، فضه جان زینب رو از دور و برم دورش کن آه، کار ما زنونس خودت زود جمع و جورش کن عبا رو برندار بذار همه برن گوشهی خونه یک قبر کوچیک بکن ***** الهی بشکند دست مغیره میان کوچهها بی مادرم کرد بعد از مسجد برو راحت برو، راحت بیا