بعد دوری از تو تنها گریه شد کارم پدر روضهی بیوقفهام در حال تکرارم پدر من چه شبهایی که پای نیزهات خوابیدهام پس خیالت تخت باشد با تو بیدارم پدر میتوانی سر روی پاهام بگذاری خودت نا ندارم تا تو را از تشت بردارم پدر تک تک آمار زخم صورتت دست من است اینچنین آموختم تا خوب بشمارم پدر این اواخر راه میافتم شبیه مادرم هر زمان پا میشوم دنبال دیوارم پدر گوشوارم باعث این گوشهای پاره شد تا ابد از هر چه زیور هست بیزارم پدر عاشق بازار رفتن با تو بودم نه سنان تو ندیدی با چه وضعی بُرده بازارم پدر زجر میخوابید و پا میشد کتک میزد مرا هیچ تفریحی ندارد غیر آزارم پدر