بر آن شهید غریب به خاک و خون غلتان

بر آن شهید غریب به خاک و خون غلتان

[ حاج محمدرضا طاهری ]
بر آن شهیدِ غریبِ به خاک و خون غلتان
رواست چشم جهان تا ابد شود گریان 
چرا که گریه کند روز و شب امام زمان

روایت است که چون تنگ شد بر او میدان
بماند از حرکت ذوالجناح از جولان

نه قلب اهل حرم تاب آن مصیبت داشت
نه چشم‌های عطش‌خیز خواب راحت داشت
نه آن امام دگر یاوری به غربت داشت

نه ذوالجناح دگر تاب استقامت داشت
نه سیّدُ الشهدا بر جدال طاقت داشت

هجوم نیزه و شمشیرها فزون گردید
صدای هلهله از شش جهت برون گردید
زمین به لرزه درآمد، به رنگ خون گردید 

هوا زِ باد مخالف چو قیرگون گردید
عزیز فاطمه از اسب واژگون گردید

زِ خاتمِ همه پیغمبران نگین افتاد
شکوهِ قامت آن محشرآفرین افتاد
زِ جمع آل کساء نور پنجمین افتاد

بلند‌مرتبه شاهی زِ صدر زین افتاد 
اگر غلط نکنم عرش بر زمین افتاد

بلند‌مرتبه شاهی و پیکرت افتاد
همین که پیکرت افتاد، خواهرت افتاد

تو نیزه خوردی و یک‌‌ بار بر زمین خوردی 
هزار مرتبه زینب برابرت افتاد

همین که از طرف جمعیت دوتا چکمه 
رسید اوّل گودال، مادرت افتاد 

قلب سیاهش نور را انکار می‌کرد
با قصد غربت با خدا پیکار می‌کرد

روی زمین در بین گودال آب می‌ریخت
وقتی عطش چشم حسین را تار می‌کرد

از بوسه‌گاه مصطفی خنجر حیا کرد
خنجر نمی‌بُرّید، شمر اصرار می‌کرد

در بین گودال آسمان را پشت و رو می‌کرد
طاق فَلک را بر زمین آوار می‌کرد

خنجر نمی‌بُرّید، ضربه هِی تکرار می‌کرد

چیزی به روی لب حسین می‌گفت انگار
شاید برای شمر استغفار می‌کرد
****
آن دَم بریدم من از حسین دل
کامَت به مقتل، شمر سیَه‌دل

او می‌دوید و من می‌دویدم 
او سوی مقتل، من سوی قاتل 

او می‌نشست و من می‌نشستم
او روی سینه، من در مقابل

او می‌کشید و من می‌کشیدم
او خنجر از کین، من آه از دل

نظرات