اگر که عمو بود، خرابه نبودم یه مرهم نداری بذارم رو چشم کبودم میبینی رقیّهت تبِ سرد گرفته کتک خوردم از بس تنم درد گرفته موهامو تو پنجهش یه نامرد گرفته هر وقتی که گریه کردم، با خنده عذابم دادند تا گفتم: بابامو میخوام، با سیلی جوابم دادند ای بابا حسین، ای مظلوم ... چیزی نیست بابایی، یه کم حال ندارم میخوام سایهبون سرت شَم، پر و بال ندارم بمیرم کجاها نبردن سرت رو نگو شمر با خنجر برید حنجرت رو درآورد سنان گریهی مادرت رو موهات نامرتّب امّا، رگهات نامرتّبتره ما معذّبیم توی شام، عمّه جون معذّبتره هر وقتی که گریه کردم، با خنده عذابم دادند تا گفتم: بابامو میخوام، با سیلی جوابم دادند ای بابا حسین، ای مظلوم ...