(اعلیٰ حضرت حیدر، قَدَر قُدرَت)۲ والامَنسَب حیدر، قوی شوکت لحظه به لحظه خیبر و خندق از طرزِ رزمت میبرن لذت (دَرِ خیبر رو با یه دستت کندی)۲ (تو گَرماگَرمِ معرکه میخندی)۲ بازم عزراییل از نفس میافته تا که دستمالِ زردتو میبندی (ابتدا حیدر، انتها حیدر)۲ لافَتیٰ اِلا مرتضیٰ حیدر (خودِ مَرحَب گفت: مرحبا حیدر، مرحبا حیدر)۲ حق علی حیدر، حق علی حیدر ...