از همان روز که مسکین سرای تو شدم به تو سوگند نمکگیر عطای تو شدم گر کسی سلطنتی یافت به خود مینازد من کنم فخر به عالم که گدای تو شدم گره از کار فروبستهی من وا کردی هرکجا تا مُتَمَسّک به ولای تو شدم یا اباعبدالله... هر زمان نام تو آمد به زبان دل من زائر خستهدلِ کربوبلای تو شدم ای که آفاق پُر از زمزمهی غربت توست همهی عمر عزادار صدای تو شدم شیعیان را دَمِ آخر تو دعای میکردی لِلهُ الحمد که مشمول دعای تو شدم