آمدم در می‌زنم یا رب گدایت را ببین

آمدم در می‌زنم یا رب گدایت را ببین

[ محمدحسین پویانفر ]
آمدم دَر می‌زنم یا رب گدایت را ببین
باز هم این بنده‌ی بی‌دست و پایت را ببین

ظرف خالی طعامِ سائلت را پُر نکن
نان من گریه‌ست، نان بنده را آجر نکن

بارِ من روی زمین مانده‌ست، بارم را بخر
خوب و بد هر‌ چیز دارم را بیا یک‌جا بخر

ای پناه بی‌پناهی‌ها، پناهم داده‌ای
از تو ممنونم به مهمانی راهم داده‌ای

شکر می‌گویم هزاران بار ستّاری خدا
وای اگر از باطن من پرده برداری خدا

هیچ‌کس گردن نمی‌گیرد منِ شرمنده را
مثل فرزند پدر مُرده بغل کن بنده را

در زمان اِرتکاب جُرم بی‌باکم نکن
تا مرا پاکم نکردی از بدی خاکم نکن

قلب تاریک مرا از روشنی آکنده کن
عزم تَرک معصیت را در وجودم زنده کن

بارها وقتی که می‌بینم دچارم بر گناه
هر دَمی که بیخ پیدا کرد کارم در گناه

رو به زهرا می‌کنم زهراست پشتیبان من
جای دیگر را ندارم جز درِ این خانه من

تا دَمِ افطار یادی زِ عطشانش کنم
چشم روزه‌دار خود را سیر گریانش کنم

دست شمر افتاده بود آن زلف درهم ریخته
خشکی لب‌هاش را با چکمه بر هم ریخته

نیزه جای جرعه آبی در گلویش می‌کنند
پیش چشم مادرِ او پشت و رویش می‌کنند

***

غبار ماتم تو، آبرو به من بخشید
به عالَمی نفروشم غبار این غم را

اگر بناست دمی بی‌تو بگذر عمرم
هزار بار بمیرم نبینم آن دَم را

***

کربلا این چه رسم مهمانداری است؟
از گلوی میهمان، خون جاری است

نظرات