چه سماعیست که امشب شَعَف اندر شَعَفَم خَلق دیوانه شد از حَقحَق و هوهویِ دَفَم بعدِ عمری که غُبارِ سَرِ راهش بودم در مبارک سحری دامنش آمد به کَفَم دلِ من، یک صدفِ خالیِ بیگوهر بود علی انداخت شبی دُرِ نجف در صدفم از نهنگانِ حوادث چه هراسی دارم من که از روزِ اَزَل ماهیِ بَحرُالنَجَفَم همهیِ عالم اگر دشمنِ مولا باشد به خداوند قسم، با همه عالم طرفم نه اینکه کعبه، تمامِ جهان دَخیلِ علیست که راه و مقصد و انگیزه و وسیله علیست بگو به خواجه فقط حُجَتِ مُوَجَهِ ما اگر که دست دهد چهرهیِ جَمیلِ علیست به حالِ دشمنِ او غِبطه میخورم زیرا به روزِ حَشر بگویند که او قَتیلِ علیست پس از غدیر همیشه به خویش میبالیم به سینه میزد و میگفت جبرئیل علیست و با تمامِ شکوهش، مُکَعَبِ کعبه در اصل نیمهای از قبرِ مستطیلِ علیست و از قبیلِ علیاصغر و علیاکبر، نه یک قبیله نه یک علی، که جهان مَحوِ یک قبیله علیست پدرم گفت علی و پسرم گفت علی مادرم یکسره از پُشتِ سرم گفت علی اما علی گر ابتدا شد، انتها عباس خواهد شد که جایِ خالیاش در کربلا، عباس خواهد شد