پنجه تویِ موت زدن، سنگ به ابروت زدن

پنجه تویِ موت زدن، سنگ به ابروت زدن

[ حاج عبدالرضا هلالی ]
پنجه تویِ موت زدن، سنگ به ابروت زدن
مادرت اومد حسین، لگد به پهلوت زدن

منو رسونده به شام، نیزه‌ی بی‌حرکتت
بابا نمی‌شناسمت، عوض شده صورتت

حالا که دیر اومدی، یه جور منو راضی کن
بازی نمیدن منو، خودت باهام بازی کن

از تَرکِ رو لبات، هنوز داره خون میاد
از موی سوختت چرا، داره بوی نون میاد

خبر نداری بهم، حرفای بد می‌زدن
جای نوازش بابا، چَک و لگد می‌زدن

من‌که می‌خوردم زمین خنده به گریه‌ام می‌کرد
چقدره بی‌رحم از مو بلندم می‌کرد

نمی‌دونی که چیا ازون حرامی دیدم
گوشواره‌امو تو گوشِ دختر شامی دیدم

می‌گفت تو بازار چرا بدون بابا میری
با خنده می‌گفت مثل پیرزنا راه میری

یه کنج ازین قتلگاه، به زینبم جا بده
من نرسیدم حسین، به تو خدا شاهده

زمین که خوردی تورو از سَرِ مَقتل زدن
تا تهِ گودال حسین تورو مُفصل زدن

من اومدم اما، قتلگاه جا نیست
به روی سینه، که جای پا نیست

سینه با چکمه، نفسا تنده
می‌بُره اما خنجرش کنده

وای حسین وای حسین ...

اباعبدالله اباعبدالله اباعبدالله، ...

به سوی شامو کوفه‌ام چه ظالمانه می‌برن
نمی‌روم ولی مرا، به تازیانه می‌برن

مگر به کربلا کفن، به‌غیرِ بوریا نبود؟
مگر حسینِ تشنه لب، عزیز مصطفی نبود؟

اباعبدالله اباعبدالله اباعبدالله، ...

نظرات