من خوبیای تو رو نشناختم

من خوبیای تو رو نشناختم

[ مهدی اکبری ]
من، خوبیای تو رو نشناختم 
تو، با همه خوبو بَدَم ساختی 

من، به گناهای خودم باختم 
تو، ولی من رو دور نَنداختی 

رومو زمین، نزن که من، خودم زمین خوردم آقا 
رو شونه‌های زخمیم بارِ کَج آوردم آقا 
آبِرو داری کردی و، آبروتو بُردَم آقا

 روم نمی‌شه، توی روت نگاه کنم
 روم نمی‌شه، که تو رو صدا کنم 

روم نمی‌شه، که بگم حرم می‌خوام 
روم نمی‌شه، رو به کربلا کنم

آقا جان...

من یه زمین خورده‌ی مأیوسَم
تو، هنوزم بهم امید داری

من، می‌گَم از دستِ خودم خسته‌اَم
تو، می‌گی خیلی منو دوست داری


اینکه شما، دوسم داری، بالاترین سعادته
برا جهنمِ دلم، وجودت عینِ رَحمَته
 قلبِ سیاهِ نوکرت، زنده به این مُحَبَته

مهربونا، به خودِ امام حسن 
مهربونا،خیلی رو دادی به من

مهربونا،سَرِ من گرمِ گُناست
مهربونا،سَرِ من داد بزن

آقا جان...

من، یه رفیقِ نیمه راه بودم
تو، پای خوب و بدم ایستادی

من، پشتِ پا زدم به باورها
تو، درسِ معرفت بهم دادی

من شهریارِ نو فَلَک، من یه رَعیَت و فقیر
وقتی خوبا، کنارِتَند، سراغی از منم بگیر 
منو ببخش، می‌خوام بیام، توبه کنم اگر چه دیر

دعوتم کُن، دارم از دست می‌رَم
دعوتم کُن، که بازم جون بگیرم

دعوتم کُن، توی آغوش خودت
دعوتم کُن، که تو غربت نمیرم

آقا جان...

نظرات