من از تولد عاشقم

من از تولد عاشقم

[ سید مجید بنی فاطمه ]
من از تولد عاشقم، وقتی پدر با عشق
بعد از اذانش، یا حسینی خوانده در گوشم

در چشم‌هایت ای عموجان، کربلا دیدم
وقتی گرفتی لحظه‌ی اول، در آغوشم

بگذار من هم در صف دلدادگان باشم
نام مرا هم در میان عاشقان بنویس

بعد از علی اکبر، گمانم نوبت من شد
پیش جوان هم نامی از این نوجوان بنویس

از من عموجان درگذر، فرقی نخواهد کرد
حتی اگر از من بگیرد، عمه شمشیرم

بی تو نمی‌مانم، خودت هم خوب می‌دانی
فردا ببینم نیستی، از غصه می‌میرم

می‌دانم اکنون در دل پاکت، چه غوغایی‌ست
قربانی‌ات، وقتی که میراث حسن باشد

می‌دانم اذنم می‌دهی، اشکت که پایان یافت
خط حسن وقتی که در دستان من باشد

هم جوشنم، نام تو را بردم زدم ازخیمه‌ها بیرون
از شوق حتی بند این نعلین وا مانده

بنگر گریبان مرا، واکن که این میدان
این بار مست سینه‌چاکت را، فرا خوانده

هم جوشنم شد، هم توانم داد با عطرش
شالی که روی شانه‌ام انداختی با عشق

شمشیر در دستم چه شد، حیدروار می‌چرخد
از من چه مرد بی‌نظیری ساختی با عشق

فرزند زهرا، تا نظر بر دشمنت کردم
خون علی انگار، در قلبم به جوش آمد

عباس با هر ضربه‌ام، تکبیر سر می‌داد
روح‌الامین هم لا فتی گو، در خروش آمد

باید بترسد لشکری، وقتی دل حیدر
در سینه‌ی فرزند سردار جمل باشد

باید بلرزد بر خودش از شمشیر آن شیری
شیری که پیشش مرگ، شیرین چون عسل باشد

آخر به رسم خویش، جنگیدم تا دیدم
دیگر نمانده آن‌طرف، با من هماوردی

پیکار این مردم عموجان با جوانمردان
در رسمشان راهی ندارد، غیر نامردی

هر چند سنگ از هر طرف، سوی تنم بارید
جان و تن قاسم، بلاگردان تو بابا

سنگ است و پیشانی، لب و دندان پیغمبر
این یک بلا سخت است، دور از جان تو آقا

امان از آن ساعت زیر سم این اسب‌ها
کردم صبوری تا، یک وقت ناراحت نگردد قلب محبوبم

پاهایشان خیلی نخورده بر تنم محکم
یک درد معمولیست باور کن عمو خوبم

خوبم عمو اما امان از سینه‌ی مجروح
این درد کام مرد را از پا می‌اندازد

مخصوصاً آن نعلی که آمد روی پهلویم
هی با لبانم ذکر یا زهرا می‌اندازم

نظرات