ز خانه‌ها همه بوی طعام می آمد

ز خانه‌ها همه بوی طعام می آمد

[ سیدرضا نریمانی ]
ز خانه‌ها بوی طعام می‌آمد
ولی جان تو بابا، گرسنه خوابیدم

ما نان نخوردیم تو بوی نان گرفتی
آخ بابا، آخ بابا، بابا بابا بابا بابا بابا

من ازبس غصّه دارم که میشه صدتا کتابش کرد
کدومش رو بگم آخه، نمیشه انتخابش کرد

دیدم تنهام و شبای خرابه سرد و تاریکه
سر تو سرزده اومد مثل خورشید تابش کرد

تمام آرزوهامو گذاشتن پیشِ رومه امشب
دعا کردم بیای پیشم خدا هم مستجابش کرد

می‌گیرم دستمو بابا، به دور صورت زخمیت
هنوزم میشه روی ماهتو اینجوری قابش کرد

اگه چشمام نمی‌بینه، دلیلش دستای زجره
یدونه سیلی زد اما باید صدتا حسابش کرد

بابا فقط سه‌سالمه، این وضعمه این حالمه
من رو زدن یه‌عالمه پیش نگاهت، قربون آهت

بابای مهربونم، بابای زار و خسته
دست کدوم حرومی، پیشونیتو شکسته؟

منکه پا‌به‌پای نیزه قد کشیدم
یه دخترِ شهیدم، غیر نگاه ندیدم

خون شده بابا نگاه دخترِ تو
کنار خواهرِتو، بخاطر سرِ تو

به جرم اینکه ندارم پدر زدن مرا
شبیه مادرِ پشتِ در زدن مرا

نظرات