نظرات
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد

در حضور اهل بیت عباس می آموخت اینكه من دو زانو با ادب پایین سفره می نشینم قد كشید عباس با شیر من و نان امامت نان خوشبویی كه خورد از دست شاهنشاه دینم خرده نان مانده از آن سفره را دادم به عالم عالمی حاجت گرفت از سفره ی ام البنینم هر زمان دلگیر بود از غم، حسینم، گفت مادر اول صبح آمدم عباس را اول ببینم تا علیِ اكبر و قاسم به من گفتند مادر در دلم گفتم كه اكنون واقعاً امّ البنینم من رعیت بودم و سلطان عالم با نگاهی برد من را و پس از آن ساكن خاك گلینم گریه كردم پا به پای زینب اما پاك كردم اشك او با معجر خود اشك خود با آستینم من كجا و مادری كردن برای آل عصمت عذر خدمت دارم و از روی زهرا شرمگینم
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد