(بنا داری که اینجا خیمهای برپا کنی آقا دو چشم بیقرارم را زِ غم دریا کنی آقا)۲ خودت را و مرا آوارهی صحرا کنی آقا خودت را راهی نیزه، قد من تا کنی آقا بیا تا فرصتی باقیاست از این راه برگردیم دلم دلشورهای دارد، بیا ای ماه برگردیم (الهی تا قیامت سایهات روی سَرم باشد)۲ ابالفضلم بماند قوّت بال و پرم باشد پناه خواهرش باشد، حریم معجرم باشد امید آخرم باشد، کنار این حَرَم باشد (خودت راهی میدان میشوی و من به دنبالت)۲ محیا گشته یک لشگر کند آقا لگدمالت تو تنهایی و حال من بد است از حال بدحالت خدا مرگم دهد، هرگز نبینم عصر گودالت به سوی تو ذبیح الله با سَر میدوم حتماَ سنان و حرمله باتو، حجاب دختران با من اسارت میروم باشد، ولی باور نخوام داد بمیرم هم خیالی نیست، امّا پَر نخواهم داد سَر مویی زِ شأن حضرت حیدر نخواهم داد به دست این حرامیها که من معجر نخواهم داد (شهادت یا اسارت هردو آغاز است پایان نیست بجنگم با سنان هرگز، سنان که جزو مردان نیست)۲ (جوانت را ببین حیف است واللهِ علی اکبر)۲ که چشمی شور افتد بر رخ ماه علی اکبر تو که طاقت نداری بشنوی آه علی اکبر چگونه تاب میآری، جراح علی اکبر؟ گل باغ بهار تو به روی خاک میافتد علی اکبر ما با تنی صد چاک میافتد