انتظارشو نداشتم که بری و جام بذاری

انتظارشو نداشتم که بری و جام بذاری

[ سیدمهدی حسینی ]
انتظارشو نداشتم که بری و جام بذاری
چرا دیر اومدی پیشم، نکنه دوسم نداری!

چرا اینقدر پریشونی؟ الهی دورت بگردم
کاشکی دستام کمی جون داشت
موهاتو شونه می‌کردم

از همون وقتی‌که رفتی، دلِ دخترت کبابه
چرا تا رسیدی بابا، بوی نون گرفت خرابه

من غذا نخواسته بودم، بسکه از زندگی سیرم
بغلم نکردی باشه! من تورو بغل می‌گیرم

نمیگی که دخترت رو چرا با خودت نبُردی
لااقل بگو بابایی منو دستِ کی سپردی؟

چادرم تو صحرا گم شد اما روسریم نیفتاد
گوشوارم رو پس می‌گیرم عمه قولشو بهم داد

بابا روسریم یخرده سوخته غم نخور عیبی نداره
عموم از سفر که برگشت یدونه نوشو میاره

چی میشه بازم بخندی دلم از غُصّه رها شه
دندونم شکسته اما شیریه غمت نباشه

اینا چیزی نیست بابایی، همشون می‌گذره میره
اما چند روزه کلافه‌ام، زبونم همش می‌گیره

أبَتا مَنِ الّذی اَیتَمَنی علی صِغرِ سِنی

نظرات