من امیر دل ولیِ داورم من قرار سینهی پیغمبرم انعکاس جلوه طاها منم مَحرم خونِ دل زهرا منم پیرو راهم امام کربلاست از قعود من قیام کربلاست قامت صبر از صبوریم خمید پای منبر جان به لبهایم رسید آنکه دائم سنگ دین بر سینه زد نیزه بر پایم ز فرط کینه زد دیگری می گفت با من اینچنین السلام یا مذل المؤمنین قصهام سوزانتر از این حرفهاست غصهی اصلی ز بعد مصطفاست خانهی ما خالی از جانانه بود در عزای مصطفی غمخانه بود مادر و بابم به لبخند رضا پاک میکردند اشک چشم ما ناگهان دلشوره بر جانم فتاد گوئیا عالم ز حرکت ایستاد ناگهان باب عداوت باز شد کینه توزی با علی آغاز شد وه چه این بی حرمتیها زود بود مادرم در هالهای از دود بود حبل بر حبلالمتین انداختند مادرم را بر زمین انداختند