یک سال و نیم خونه دلم زیر چشام داره وَرَم من موندم و این همه غم من میرم با قامتِ خَم یک سال و نیم تاره چشام مرگم رو از خدا میخوام تو بازار و مَلَاءِ عام سنگم زدن از روی بام یا اباعبدالله آقای من... یک سال و نیم در به درم یادت مونده برادرم میچرخید شمر دور و بَرَم میخندید به چشم تَرَم خندیدن و منو زدن رقصیدن و منو زدن گوشوارهی دخترتو دزدید و منو زدن یا اباعبدالله آقای من... یک سال و نیم کربُبلا جسمت افتاد به زیر پا موتو کشید یه بیحیا ذبحت کردن جلوی ما یادم مونده خاطرهها فواره زد خون از رگات تشنه بودی پیشِ فرات دفنت کردن اهلِ دهات یا اباعبدالله آقای من... توی گودال چه خبره؟ ریختن سرت چند نفره این ساربان بلاخره انگشترتو میبَره ذبحو مگه بلده شمر؟ که رو سینهات اومده شمر تو موندی و حسدِ شمر زیر مُشت و لگدِ شمر یا اباعبدالله آقای من... دهاتی دورِ تنت دیدم با داس میزدنت نیزه زدن تو دهنت دزدیده شد پیراهنت نیزه دست منو بُرید چادرمو خولی کشید دیدی کارم کجا کشید من کجا و کاخِ یزید یا اباعبدالله آقای من... *** لااقل صیدتو رو به قبله کن شمر حوصله کن، شمر حوصله کن اول بُکُش بعد هلهله کن شمر حوصله کن، شمر حوصله کن (یا اباعبدالله آقای من)۲ *** عذاب کردنت شبیه گندمِ رِی آسیاب کردنت