یادش بخیر یه روزی بود

یادش بخیر یه روزی بود

[ حسین عینی فرد ]
یادش بخیر یه روزی بود
جوابی داشت سلامِ حیدر
تموم شهر بلند می‌شد
فقط به احترام حیدر

یادش بخیر اون روزا که
تُو خونه‌مون برو بیا بود
زائر خونواده‌مون
خود پیمبر خدا بود

حالا همون کسایی که غذای سفره‌مونو خوردن
حرمتمو شکستن و به خونه‌مون هجوم آوردن

دری که بی اذن علی روح الامین بازش نمی‌کرد
همون درو آتیش زده یه عدّه بی‌حیای نامرد

تُو این نبرد نابرابر
طبق وصیّت پیمبر
بسته شده دستای حیدر

آخ که چقدر علی غریبه...

*****

چادر به دور کمرت
بستی زدی گره به معجر
رفتی به جنگ دشمنان
تا که بشی فدای حیدر

سینه سپر کردی برام
تا بدونم تنها نبودم
ولی یهو گیر افتادی
پشت در ای یاس کبودم

می‌خواستی که در وا نشه، خلاصه در شکست و وا شد
یه کاری کرد ضرب لگد قدّ کشیده‌ی تو تا شد

به اون در شعله‌ورم یه جوری زد ثانی نامرد
فشار در، میخ درو به سینه‌ی زخمی‌ت فرو کرد

حالا شدم رنجور و خسته
پیرهن تو به خون نشسته
پهلوی ناموسم شکسته

آخ که چقدر علی غریبه...

*****

دستای من بسته شده
ولی داره چشام می‌بینه
چطور به روی دامنت
می‌ریزه خون زخم سینه

ریختن تُو خونه‌ی من و
ناموسمو بی جرم و تقصیر
یکی با هیزم می‌زنه
اون یکی با غلاف شمشیر

وصیت پیمبرو شنیدن و دستامو بستن
از دست تو راحت شدن وقتی که بازوتو شکستن

کشون کشون می‌برنم اونا که دستمو می‌بندن
جلو چشام صف کشیدن، دارن به اشکم می‌خندن

کار فلک خیلی عجیبه
ذکر لبم «أمَّن یُجیبه»

آخ که چقدر علی غریبه...

نظرات