یا للعجب از خشمش سر میزنه با قدرت با ضربه های مهلک سرلشکرِ در حیرت قدم میزنه تو میدون قمر یه ضربه زد و شدن در به در طوفان به پا کرده این مرد نام آور مشغول پیکاره در هیبت حیدر جانم ابالفضل... جانم به این شاگرد و جانم به این استادی هرچی از حیدر داری یاد ساقی هم دادی بنازم به ضربِ شصت حسن شتر طی شده به دست حسن اونی که با خشمِ حسن در افتاده به هوش آمد و دید که با سر افتاده جانم حسن...