پی دختربچّهها، میگردم امشب تو تاریکیِ صحرا، میگردم امشب صدتا پسر بشه گم امّا یک دختر گم نشه الهی کجای این دشتو بگردم تو این سیاهی جواب عمّه رو بدید کجایید غارت تموم شد میتونید برگردید دیگه نترسید قلبم رو مَملو از مصیبت کردن چیزی نمونده واسه غارت کردن دیگه نترسید میبینی داداش زینب، شده دستتنها چقدر تاریکه بعد از شما این دنیا آبو به خیمهها وا کردن کجایی ای غریبِ مظلوم؟ رباب انگار که زهر نوشیده نمیشه آروم از وقتی آب خورده همش میباره تو خیمهها رفته پی گهواره کجاست شیرخواره؟ به پشت خیمه رفته با چشمِ خیس میگه که قبر خالیشم گشتم نیست کجاست شیرخواره؟ مرا در لحظهی خوشحالیاش زد مرا در موقع بیحالیاش زد کسی که تیغ خود را بر تنت کرد مرا هم با غلاف خالی اش زد امان از ضربهی سنگین نامرد امان از چکمهی خونین نامرد همین امروز در آغوش من بود سری که رفت با خورجین نامرد کمک کن تا ردایت را ندزدد حصیرت بوریایت را ندزدد حواسم هست امشب در خیامت حرامی بچههایت را ندزدد بیا،بیا رحمی به این دختر بیاور برایم یک دوتا معجر بیاور سنان نگذاشت تا مقتل بیایم خودت انگشترت را در بیاور به زحمت میدویدم حیف شد حیف بریدند و بریدند دیر شد حیف به پایم چادرم پیچید صدبار حلالم کن رسیدم دیر شد حیف به سمت گودال از خیمه دویدم من شمر جلوتر بود دیر رسیدم من به گوشهی گودال مادرو دیدم من که رفته بود از حال دیر رسیدم من