نظرات
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد

همه از خیمهها بیرون دویدند ولی سالارِ زینب را ندیدند خسته بود آقا تازه روی مرکبش نشسته بود آقا * * * * از زرنگیِ نیزهدار نبود بخدا نیزه را ندید حسین نیزهها هر کدام طعمی داشتند همه را یک بهیک چشید حسین * * * * فِرقَةٌ بِالسُيوف، فِرقَةٌ بِالرِماح میزدند حسین و گوشهی قتلگاه انگاری یه خواهری با شور و شین هی داره میگه حسین، حسین * * * * تیر با چه سرعتی آمد بماند قصهاش اما جوری آمد جای تن آقا سر را گرفت
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد