همه از خیمه ها بیرون دویدند
مصطفی مروانیپسندیدن13
بازدید700+
همه از خیمهها بیرون دویدند ولی سالارِ زینب را ندیدند خسته بود آقا تازه روی مرکبش نشسته بود آقا * * * * از زرنگیِ نیزهدار نبود بخدا نیزه را ندید حسین نیزهها هر کدام طعمی داشتند همه را یک بهیک چشید حسین * * * * فِرقَةٌ بِالسُيوف، فِرقَةٌ بِالرِماح میزدند حسین و گوشهی قتلگاه انگاری یه خواهری با شور و شین هی داره میگه حسین، حسین * * * * تیر با چه سرعتی آمد بماند قصهاش اما جوری آمد جای تن آقا سر را گرفت