فقیرم نوشتند من راضی‌ام

فقیرم نوشتند من راضی‌ام

[ محمدحسین پویانفر ]
فقیرم نوشتند من راضی ام
به این شب به شب در زدن راضی ام

به پروانه‌های سحر گفته ام
که من هم به این سوختن راضی ام

حرم می‌روم باز در می‌زنم
اگر هم ندادند من راضی ام

غلام حسینم ولیکن مرا
بخوانید غلام حسن راضی ام

مرا آخرش هم کفن می‌کنند
ولیکن بدون کفن راضی ام
*****
صداتو همین که شنیدم عزیزم
ندیدی چجوری دویدم عزیزم
صدات بود خودت رو ندیدم عزیزم

ای ماه پشت ابر من چه بی صدا شدی
شبیه آخرای عمر مجتبی شدی

تن تو با خاکای کربلا یکی شدی
شبیه خوشه‌های گندم آسیاب شدی

صورت ماه تو با عذاب گرفت ازم
ببین چجوری گلم گلاب گرفتن ازم

ای وای من، ای وای من

بدم چی جواب باباتو عزیزم
که کاری نکردم برا تو عزیزم
نکش روی خاکا پاهاتو عزیزم

گفتی می‌خوای شبیه من شی باورم شده
تازه قد تو از عمو بلندترم شده

صدای خس خسای سینه‌ی شکستته
نفس کشیدنت شبیه مادرم شده

آتیش زدی به دلم با دست و پا زدنت
چه کرده سنگ جفا با صورت و بدنت

ای گل یاسمنم سرو صنوبر شده ای
پدرت کو که ببیند چه دلاور شده ای

بردنت تا به حرم سخت تر از اکبر شد
برسم تا به در خیمه تو بی سر شده ای

پای تو موقع رفتن به رکابم نرسید
چه گذشته است به تو قاسم دیگر شده ای

مکش انقدر دو تا پاشنه‌ی پا به زمین
باعث هلهله و خنده‌ی لشگر شده ای

فکر کردم که اباالفضل زمین افتاده
با قد و قامت عبّاس برابر شده ای

پدرت زنده نبود و به تنش تیر زدن
تو نفس می‌کشی و طعمه‌ی خنجر شده ای

سینه ات خورد شد از بس که به تو پا زده اند
گل باغ حسنم لاله‌ی پرپر شده ای

نظرات