قتل شاهنشه دین، حسین است

قتل شاهنشه دین، حسین است

[ اسماعیل محرابی ]
قتل شاهنشه دین، حسین است
یا که قتل شَه عالمین است
کشته شد فرزند زهرا با لب عطشان واویلا 

هر دَم سکینه می‌زند سینه
با چشم گریان رو در مدینه

جدّم بنگر حال زارم
از عدو ترسم واویلا

قتل شاهنشه دین، حسین است
یا که قتل شَه عالمین است
کشته شد فرزند زهرا با لب عطشان واویلا 

جعفر عبدالله و جمله یاران
نونهالان و آن گلعذاران
جمله کشتند در زمین کربلا عطشان واویلا

قتل شاهنشه دین، حسین است
یا که قتل شَه عالمین است
کشته شد فرزند زهرا با لب عطشان واویلا

نعشه‌های شهیدان اطهر
نوجوانان ساقیِ کوثر
زیر سُمّ اسب‌ها پامال شدند واویلا

قتل شاهنشه دین، حسین است
یا که قتل شَه عالمین است
کشته شد فرزند زهرا با لب عطشان واویلا

دربه‌در بین اطفالِ شَه دین
روبه‌رو فواحش از رَه کین
نامرد بنگر غل به گردن، عابدِ بیمار واویلا
****
شيعه شد ماه عزا زنيد بر سر
با ناله و زاری در اين ماتم‌سرا
هم وفات حسن و جدّ كبارش
هم نوگل زهرا حسين در كربلا

کربلا وای ای برادر ندهد شمر امانم
زار و خسته‌جانم بیایم برِ تو
زخمه‌های تن تو پاک نمایم
شاید بگذارم مرهم تن تو

شيعه شد ماه عزا زنيد بر سر
با ناله و زاری در اين ماتم‌سرا
هم وفات حسن و جدّ كبارش
هم نوگل زهرا حسين در كربلا

کربلا وای ای برادر تو فتادی
اندر این دشت بیابان
با جمله شهیدان خدا یاور تو
منِ غم‌دیده سوی شام روانم
با خیل اسیران دگر عابدِ تو

شيعه شد ماه عزا زنيد بر سر
با ناله و زاری در اين ماتم‌سرا
هم وفات حسن و جدّ كبارش
هم نوگل زهرا حسين در كربلا

امشب شب عاشوراست
دور خیمه بر سر زنان زهرا
الوداع الوداع
زینبِ نالان در فکر فردا
الوداع الوداع

امشب شب عاشوراست
دور خیمه بر سر زنان زهرا
الوداع الوداع
عباسِ نالان در فکر فردا
الوداع الوداع

امشب شب عاشوراست
دور خیمه بر سر زنان زهرا
الوداع الوداع
شاهِ شهیدان در فکر فردا
الوداع الوداع

از هیبتِ این شب به فغان دخترِ زهرا
زِ اندیشه‌ی فردای برادر بُود
با لحن حجازی که نوایش به سکینه
تا بر سر گهواره‌ی اصغر بُود

کلثوم حزین است بُود سر به گریبان
از فُرقتِ عباسِ دلاور بُود
یک دشت پُر از همهمه‌ی لشکر اعداء
از تشنه‌لبی در برِ مادر بُود

بندِ قلب دخترِ زهرا گسست 
تا کنار علقمه افتاد دست
با عمودی فرق عباسش شکست
خورد با صورت زمین آن مَه‌جبین

تا علمدارِ حرم از حال رفت
یوسف زهرا سوی گودال رفت
دست دشمن جانب خلخال رفت
حمله کردند از یسار و از یمین

روز سینه‌زن شد و شب گریه کرد
شمر تا خندید زینب گریه کرد
نعل می‌رقصید و مَرکب گریه کرد
ذوالجناح آمد به خیمه شرمگین

تا نبودی خیمه را آتش زدند
عشق را در کربلا آتش زدند
بچه‌ها را بی‌صدا آتش زدند
سوخت آن شب قلبِ ختم مرسلین

یا حسین سر می‌دهد
عباس و اکبر می‌دهد
شش‌ماهه اصغر می‌دهد
هم عون و جعفر می‌دهد

شب حسین دلداریِ فرزندِ خواهر می‌دهد
فردا سر و دست و بدن در راه داور می‌دهد

امشب شَه دنیا و دین با قلب مجروح و غمین
گوید به زین‌العابدین باشد بلای آخرین
ای دل‌غمین حالم ببین، از جور قوم مشرکین
فردا یقین شمرِ لعین آبم زِ خنجر می‌دهد

سوی خیمه برگرد خواهرِ حزینم
تا به زیر خنجر ننگری چِگینم
رو به خیمه خواهر تا خود نبینی
وقت جان سپردن آهِ آتشینم

قسمت من و تو از ازل بلا شد
تو بلا کشیدن من بلانشینم
تو اسیرِ شام و من شهیدِ کوفی
تو از آن بنالی من از آن غمینم

حرمله مکش تیر، سو فکن کمان را
برگِ گل که تابِ تیر کمان ندارد

نظرات

به به

افتخار هرمزگان