نظرات
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد

شعر تا نیتِ تَغَزُل کرد وحی شد بر زمین، تنزل کرد بر ضریحِ ادب، توسل کرد عشقِ خواهر برادری گُل کرد عشق یعنی حسین یا زینب پس بگو یا حسین، یا زینب معنیِ مَجمَعِ صفات حسین معدنِ لطف و اِلتِفات حسین به تَنِ ما رگِ حیات حسین گر بُوَد کشتیِ نجات حسین مطلقاً هست ناخدا زینب پس بگو یا حسین، یا زینب تا خدا بهترین وسیله بُوَد پاک از رِجس، از رَذیله بُوَد حضرتِ مریمِ قبیله بُوَد بر عجم بر عرب، عقیله بُوَد نبیِ جمعِ انبیاء زینب پس بگو با حسین، یا زینب کیست او، نورِ منتخب باشد جامِ عشقی که لب به لب باشد آفتابی که ماهِ شب باشد عشق را ریشه و نَسَب باشد خالقِ عفت و حیا، زینب عشق مخلوقِ زیرِ دِینش بود نور، مدیونِ نورِ عینش بود شور، مجنونِ شور و شِینَش بود آنقدر عاشقِ حسینش بود رفت با او به هرکجا زینب عالِمِ بی معلمه باشد محضرش عرشِ قائمه باشد عاری از ترس و واهمه باشد آیینهدارِ فاطمه باشد بعدِ او اَفضَلُالنِساء زینب هر دوتا را زِ عطر، خوشبو کرد تیر در کَف گرفت و هوهو کرد غزلی عاشقانه را رو کرد دو پسر داشت، هدیه بر او کرد کرد از بس بروبیا زینب غربتش را که در نظر آورد بَهرِ قربان، دوتا پسر آورد با دوتا پارهیِ جگر آورد ذوالفقار از میان درآورد زد به میدان چو مرتضیٰ، زینب رویِ خاکِ نگار افتادند گریه کردند و زار افتادند مثلِ سیب و انار افتادند هردو بر پایِ یار افتادند کرد آغاز گریه را زینب شِنیدَستَم سلیمانی ز یک مور قبولِ تحفه کرد، ای مرتضیٰ پور من آن مورِ ضعیف و ناتوانم که طفلانم برایت هدیه دارم
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد