نظرات
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد

سنان که میزنه خولی نفس میگیره سنان تا میره، زود جاشو شبث میگیره حوالیِ سهی عصره ولی شمر تازه میاد با کهنه خنجر کار و دست میگیره چه کُنده خنجرِ وامونده به خیمه چشم تو وا مونده بدنها رو همه خاک کردن فقط پیکر تو جا مونده سنان چه اشتباهی کرده رُو نیزه سر و راهی کرده اینا با توئه دعواهاشون رقیه چه گناهی کرده روز تو سیاه کردن، (اباعبدالله) ٣ دخترات نگاه کردن، (اباعبدالله) ٣ شلوغه خیمه و بیشتر شلوغه گودال یه مقتل کاش میگفت از دَم دروغه گودال یه جا کاش مینوشت تاریخ که آبت دادن یکی کاش مینوشت کمتر عذابت دادن پیشونیت عرق سرد داره سر و خولیِ نامرد داره بریدن از قفا درد داره سر و وضع تو تغییر کرده غم خیمه تو رو پیر کرده بگو کی پیرهن رو کَنده؟ بگو کی تو رو تحقیر کرده؟ رو تن تو راه رفتن، (اباعبدالله) ٣ سمت خیمهگاه رفتن، (اباعبدالله) ٣
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد