سنان که میزنه خولی نفس میگیره
مسعود پیرایشپسندیدن8
بازدید400+
سنان که میزنه خولی نفس میگیره سنان تا میره، زود جاشو شبث میگیره حوالیِ سهی عصره ولی شمر تازه میاد با کهنه خنجر کار و دست میگیره چه کُنده خنجرِ وامونده به خیمه چشم تو وا مونده بدنها رو همه خاک کردن فقط پیکر تو جا مونده سنان چه اشتباهی کرده رُو نیزه سر و راهی کرده اینا با توئه دعواهاشون رقیه چه گناهی کرده روز تو سیاه کردن، (اباعبدالله) ٣ دخترات نگاه کردن، (اباعبدالله) ٣ شلوغه خیمه و بیشتر شلوغه گودال یه مقتل کاش میگفت از دَم دروغه گودال یه جا کاش مینوشت تاریخ که آبت دادن یکی کاش مینوشت کمتر عذابت دادن پیشونیت عرق سرد داره سر و خولیِ نامرد داره بریدن از قفا درد داره سر و وضع تو تغییر کرده غم خیمه تو رو پیر کرده بگو کی پیرهن رو کَنده؟ بگو کی تو رو تحقیر کرده؟ رو تن تو راه رفتن، (اباعبدالله) ٣ سمت خیمهگاه رفتن، (اباعبدالله) ٣